تبليغاتX
غم نامه نویس

از یاد نبر ، که از یاد نبردمت ... (یعنی میتونی؟؟؟)

از یاد نبرکه تمام این ماه ها

با هر زنگ نابهنگام در خانه از جا پریدم

و به جای صدای تو

صدای همسایه ای ، دوستی ، دشمنی را شنیدم.

از یاد نبر که در اکثر شب ها

از دوری تو در اتاق من باران بارید

چون هوای دلم از دوریه تو ابری شد

از یاد نبر که همیشه حنجره من

هواخواه خواندن آواز آرزوهای تو بود

من که نباشم چه کسی هر شب

با یک بغل ترانه و دلی دیوانه

به سراغ خاطرات پاک تو می آید ؟؟!!

 ی ترسیدم -زبانم لال-نگاهت در پس دروازه جدایی جا بماند

اما انگار برف های فاصله از حرارت حرف هایم آب نمی شوند..

حالا فکر می کنم که می آیی !!!

می آیی و همیشه در کنام می مانی

"و ای کاش که مرا برای همیشه باور کنی که تو همه باور زندگی من هستی"

+ بارشه اشك در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 4:6  توسط مهدی | 

واقعا دوستت دارم....

گرچه شاید گاهی چنین به نظر نرسد

گاه شاید به نظر رسد که عاشق تو نیستم

گاه شاید به نظر رسد که حتی دوستت هم ندارم

ولی درست در همین زمان ها است

که باید بیش از همیشه مرا درک کنی

چون در همین زمان هاست

که بیش از همیشه عاشق تو هستم

اغلب کرده تو، که احساسات مرا جریحه دار کرده است

بسیار کوچک است .

ولی آنگاه که کسی را دوست داری

آن سان که من تو را دوست دارم

هر گاه، کوهی می شود

وپیش از هر چیزی این به ذهنم می رسد

که دوستم نداری...

"عشق من با من صبور باش و مرا باور داشته باش"

+ بارشه اشك در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 3:58  توسط مهدی | 

زمان ، بغض آلود ...

به رنگ سیاه ...

و تو نمی بینی ، اندام عریان زخم زده ام را ...

بغضی که خنجر می زنه ...

تاریک ، تاریکه ...

و تو نمی بینی ، سینه عریان و لرزان و خونیم را ...

گوشه تاریک اتاق ... این منم ...

رقص دود سیگار ... صدای بغض آلود گیتار ...

صدای رفتن تو ...

و اشک که شلاق می زنه گونه ام را ...

و سکس مرگ ، با اندام زخمی و خونین من !!

سکس با مرگ ...!

صبح ، اتاق نیمه روشن ...

جسد عریان و خونین مردی باقیست ، از شب سپری شده ...

مرگ من ...!

+ بارشه اشك در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 3:51  توسط مهدی |