تبليغاتX
غم نامه نویس
هوادلگیر . درها بسته . سرها در گریبان . دستها پنهان

نفسها هبس . دلها خسته و غمگین . درختان اسکلتهای بلور آگین

زمین دلمرده . سقف آسمان کوتاه . غبار آلوده مهر و ماه ...

زمستان است ...

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد به پاسخ گفتنو دیداره یاران را

نگه جز پیشه پارا دید نتواند که ره تاریک و لغزان است

وگر دسته محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس این است!!!

پس دیگر چه داری چشم ز چشم دوستانه دور یا نزدیک

مسیحای من ای ترسای پیر پیرهن چرکین هوا بس ناجوان مردانه سرد است

دمت گرمو سرت خوش باد سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای

منم من میهمان هرشبت لولی وش مغمون

منم من سنگ تیپا خورده رنجور

منم دشنامه پست آفرینش نغمه ناجور

نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگه بی رنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حرفا میزبانا میهمانه سالو ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست . مرگی نیست . صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم حسابت را کناره جام بگزارم

چه میگویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد

فریبت می دهد بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا گوش سرما خورده است این

یادگار سیلی سرد زمستان است ... .

+ بارشه اشك در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 0:31  توسط مهدی |