تبليغاتX
غم نامه نویس

اگر یاره مرا دیدی یه خلوت

بگوای بی وفا  ای بی مروت

گریبانم ز دستت چاک چاکه

نخواهم دوخت تاروز قیامت

................

ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

................

مکن کاری که برپا سنگت آید

جهان با این فراخی تنگت آید

چو فردا نامه خوانان نامه خوانند

تو خود از نامه خواندن ننگت آید

+ بارشه اشك در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 20:15  توسط مهدی | 
دلم خوش بود . دلم خون شد . دلم پر

تنم سبزو . تنم زردو . تنم مرد

دلم پرعشق . دلم خونو . دلم پر

برای عشق دلم تنگ شد . همش پر

وجودم او . نفس ازاو . دلم با او

همه فکروهمه ذکرم شده او

همش یکجا شده پر

چرا آمد ؟ چرا ماندو ؟ چرا پر!؟

همش جای سئوالو زندگیم پر

شبو روزم شد یکجا او . همه بودو نبودم شد به نامه او

همه عمرم یه عانیو خیالی پر پرو پر

فقت یک حرف ماند ازطاهرو باقی همه مردو همه پر

محبت آتشی در جانم افروخت

که تا دامان محشر بایدم سوخت

عجب پیراهنی بهرم بریدی

که خیاط اجل می بایدش دوخت

+ بارشه اشك در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 20:7  توسط مهدی |